عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
231
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
مقام و منزلت سابقهء خود باقى خواهد بود و اگر بخواهد پيش صاحب اوّل خود به شهر بعلبك برود نيز مختار است حكيم بجهة حقوق سابقه و پاس نعمت مسافرت بعلبك را بر اقامت دمشق ترجيح داد پس از آن تمام اموال و اثقال و نفايس و نقود و كتب و اثاث البيت خود را جمع و با قريب دو هزار از جمال و بغال با خود حمل نموده و بجانب بعلبك در حركت آمد و براى املاك خود نيز در دمشق وكيلى معيّن كرد همينكه يك فرسخى از شهر دور شد كان امير معين الدّين دور اردوى حكيم را پره زدند تمام اموال و اثقال او را مأخوذ و با خود او بدمشق معاودت داده و پيش امير معين الدّين آوردند امير مزبور تمام اموال وى را ضبط و املاكش را جزو خالصهء ديوان اعلى نموده و خود او را تحت الحفظ روانهء مصر كرده و در قلعهء قاهره محبوس داشت و اين واقعه در سنه ششصد و چهل و سه ( 643 ) اتفاق افتاد و آن طبيب اريب مدتى در حبس بود بعد از وقايعى كه تفصيل آنها باعث تطويل است طبيب مزبور در ايامى كه ملك معز ايبك تركمانى سلطنت مصر يافت بامر سلطان مزبور قريب بسنه ششصد و پنجاه ( 650 ) هجرى مقتول گرديد از مصنفات آن طبيب فاضل كتاب ( النهج الواضح ) است كه از اجل كتب طبيّه و مشتمل بر پنج كتاب است كتاب اوّل در امور طبيعيّه و اجناس امراض در آخر ان كتاب شرحى از علايم نبض و بول و براز و بحران نكاشته كتاب ثانى در ادويهء مفرده كتاب ثالث در ادويهء مركبه كتاب رابع در تدبير اصحا و علاج امراض ظاهره و اعمال يدى آنها و زينت و علاج سموم كتاب خامس در ذكر امراض باطنى و اسباب و علايم و علاج آنها * طبيب مزبور كتابخانهء بس عالى داشت چنانچه صاحب طبقات نويسد كه در اوقات اقامت دمشق در مخزن كتب آن حكيم متجاوز از بيست هزار جلد كتاب موجود بوده * و او را اشعار نغز است من جمله براى برهان الدّين وزير در تعزيت پدرش قطعهء ذيل را انشأ نموده * ( قولوا لهذا السيّد الماجد ) * * ( قول حزين مثله فاقد ) ( لا بدّ من فقد و من فاقد ) * * ( هيهات ما فى الناس من خالد ) ( كن المعزى لا المعزى به ) * * ( ان كان لا بدّ من الواحد ) 2